سومین کنگره علوم انسانی اسلامی در آبانماه سال جاری برگزار میشود. کمیسیون «آموزش و پرورش و تحول بنیادین علوم انسانی»، کمیسیونی است که با هدف بررسی وضعیت موجود و مطلوب آموزش و پرورش در تحول و ارتقای علوم انسانی از سومین دور این کنگره شکل گرفته است. بیگمان یکی از مؤلفههای اساسی که در این باره باید مورد بازنگری قرار گیرد مناسبات بین حوزههای علمیه و آموزش و پرورش در راستای دستیابی به علوم انسانی اسلامی است.
از همین رو گفتوگویی با حجتالاسلام علی ذوعلم که در سالهای ۱۳۸۵ تا ۱۳۹۱ مشاور وزیر آموزش و پرورش بوده و دبیری ستاد همکاری حوزههای علمیه و آموزش و پرورش را بر عهده داشته، انجام داده ایم. در این گفتوگو مناسبات بین این دو نهاد در محورهایی همچون آموزش منابع انسانی، آموزش و برنامه درسی، فعالیتهای پژوهشی و عرصه تربیتی و تبلیغی مورد بازکاوی قرار گرفته است. گفتنی است این گفتوگو، گام اول از مجموعه گفتگوهایی است که خبرگزاری مهر با همکاری کمیسیون «آموزش و پرورش و تحول بنیادین در علوم انسانی» و «مؤسسه اشراق» برگزار میکند.
*همان طور که مستحضرید سومین کنگره بینالمللی علوم انسانی اسلامی قرار است آبانماه ۱۳۹۴ برگزار شود. از سومین دوره برگزاری این کنگره که تحول بنیادین در علوم انسانی را دنبال میکند کمیسیونی تحت عنوان «آموزش و پرورش و تحول بنیادین در علوم انسانی» شکل گرفته است. یکی از مسائلی که این کمیسیون پیگیر آن است، بررسی نسبت حوزههای علمیه و آموزش و پرورش جهت حرکت در مسیر دستیابی به علوم انسانی اسلامی است؛ در واقع ما در صدد این مهم هستیم که چگونگی مناسبات حوزههای علمیه با آموزش و پرورش در راستای تحول در علوم انسانی را واکاوی و بررسی کنیم. با توجه به چنین قصدی، اولین سؤال مقدماتی که به ذهن میرسد، این است که شما برای آموزش و پرورش چه نقش و جایگاهی در راستای تحول بنیادین در علوم انسانی تعریف میکنید؟ آیا از اساس آموزش و پرورش میتواند در چنین عرصهای وارد شود؟
از شما و دست اندرکاران کنگره تشکر میکنم که به نقش آموزش و پرورش در تحول علوم انسانی نیز توجه دارید و آن را مهم تلقی میکنید. در واقع اگر ما به زمینهها و بسترهای تحول در علوم انسانی بپردازیم این بسترها را در دو سطح عینی و علمی میتوان طبقهبندی کرد. ما برای تحول بنیادی در علوم انسانی فقط به فعالیتها و فرایندهای نظری نیاز نداریم بلکه به نوعی بازنگری و بازسازی در انگیزهها و نگرشها و رفتارها و اهداف نیاز داریم؛ مقولاتی از جنس مقوله دوم در آموزش و پرورش رقم میخورد. در واقع کسانی که وارد دانشگاه و دانشکدههای علوم انسانی میشوند، یک دوره دوازده ساله را در آموزش و پروش رسمی و عمومی سپری کردهاند. شاکله ذهنی و نگرشها و باورهایی که در دانشآموزان شکل گرفته، سابقه و سرمایهای است که آنها با آن وارد دانشگاه میشوند. بنابراین اگر در نظام آموزش و پرورش، تعلیم و تربیت اسلامی به معنای واقعی کلمه و در سطوح عمیق آن تحقق پیدا کند، تا اندازهای زمینه را برای تحول در علوم انسانی فراهم میکند.
بنابراین اگر دانشآموزان ما در مدرسه به چنین زیرساختهایی به نحو مطلوب دست پیدا کنند و نگرش درستی نسبت به تفکر غربی و علوم انسانی اومانیستی پیدا کنند، این زمینه برای دوره دانشگاه آنها فراهم میشود و نگاه مقلدانهای به علوم انسانی نمییابند.
البته آنچه در بادی امر بهنظر میرسد این است که نهاد آموزش و پرورش در این زمینه، مصرفکننده است؛ به این معنا که دانش و بینشی را که به دانشآموزان منتقل میکند، بین نخبگان و در فضای علمی جامعه شکل گرفته و از این فضا، به آموزش و پرورش سرریز میکند. حال اگر آن فضای علمی، به ادبیات عمومی دانشگاه و بهویژه گرایشهای غیرانتقادی در دانشگاه منحصر شود، خودبهخود همان علوم انسانی ترجمهشده در دانشگاه، به آموزش و پرورش منتقل میشود ولی اگر آموزش و پرورش از سرمایه و ذخیرههای معرفتی حوزههای علمیه استفاده کند، این نهاد نیز میتواند کمک کند و ظرفیتهایی ایجاد نماید.
همان گونه که بیان شد تأثیر آموزش و پرورش در این زمینه، بسیار جدی است، هرچند تاکنون خیلی جدی گرفته نشده است و تا کنون بیشتر همان بعد مصرفکنندگی آموزش و پرورش در عرصه علوم انسانی مورد توجه قرار گرفته است اما فکر میکنم که ما میتوانیم این نگاه عمیق را نسبت به تأثیر آموزش و پرورش در تحول علوم انسانی بیشتر مورد تأمل قرار دهیم. تأثیری که توأمان وجوه سلبی و ایجابی را میتواند شامل شود؛ به واسطه تعلیم و تربیت اسلامی میتواند زیرساختهای ذهنی، روانی و رفتاری دانشآموزان را شکل دهد و از سوی دیگر در زمینه نگرش انتقادی به مبانی نظری، تمدن و سبک زندگی غربی این نقش را آموزش و پرورش پیگیری کند. در نهایت باید بگویم ما پیش از هر چیز باید باور داشته باشیم آموزش و پرورش میتواند در حوزه تحول در علوم انسانی نقشآفرینی کند و چنین نقشی را منطقی بشماریم.

